بارها وبارها در گذر تلخ ترین دقایق زندگیم نام صمیمیت را زیر لب زمزمهکردمو با وجود هزاران
فاصله هرگز از خواستن از نتوانستن نا امید نشدمو انچنان اتش عشقت را در دل حبس کردم که
دیگر محال استاین عشق از قلب خسته ام ریشه کن شود.
وقتی در گوشه گوشه ی دفتر خاطراتم نام قسم خورده ی تو را می نویسم تمام غصه هایم را از یاد می برم.
تنها به تو فکر می کنم چون تو بودی که فکر کردن را به من آموختی ، به تو که در این دنیای غریب دستم را گرفتی و نجاتم دادی تا احساس غریبی نکنم ...
به من آموختی که آسمان شب ،ترسی ندارد،وقتی که ستاره ای همچون تو در آن می درخشد
آموختی که هیچ چشمانی نم
برچسب:
نویسنده: کسری اسدیان
تاريخ: شنبه
3 مهر
1395 ساعت: 13:49